مسجد خیابان رودکی تهران (سلسبیل)

برنامه های هفتگی مسجد

 

266.jpg

پیامبر اعظم(ص) :

هر کس نماز جماعت را دوست بدارد خداوند و فرشتگان او را دوست می دارند

 

برنامه های عقیدتی فرهنگی هفتگی مسجد

ایام هفته

موضوع

مدت

شنبه

احکام شرعی

15 دقیقه

یکشنبه

فرائت فرآن

20 دقیقه

دوشنبه

تفسیر قرآن

40 دقیقه

سه شنبه

دعای توسل

30 دقیقه

چهارشنبه

مباحث اخلاقی و اعتقادی

20 دقیقه

پنجشنبه

دعای کمیل

45 دقیقه

جمعه

زیارت ال یاسین

25 دقیقه

 

 

یادآوری :

1-تمامی برنامه ها بعد از اقامه نماز جماعت عشاء میباشد

2-برنامه ها با مناسب های مذهبی و ملی قابل تغییر می باشد

 

 

 

                            مدیریت و امام جماعت مسجد



:: موضوعات مرتبط: <-CategoryName->
:: برچسب‌ها: <-TagName->
مختصری درباره ولادت حضرت زینب سلام الله علیها

امروز سالروز ولادت حضرت زینب(س)

زينب كبرى (س) روز پنجم جمادى الاول سال 5 يا 6 هجرت در مدينه چشم به جهان گشود. خبر تولد نوزاد عزيز، به گوش رسول خدا (ص) رسيد. رسول خدا (ص) براى ديدار او به منزل دخترش ‍ حضرت فاطمه زهرا (س) آمد و به دختر خود فاطمه (س) فرمود:

((دخترم ، فاطمه جان ، نوزادت را برايم بياور تا او را ببينم )).

فاطمه (س) نوزاد كوچكش را به سينه فشرد، بر گونه هاى دوست داشتنى او بوسه زد، و آن گاه به پدر بزرگوارش داد. پيامبر (ص) فرزند دلبند زهراى عزيزش را در آغوش كشيده صورت خود را به صورت او گذاشت و شروع به اشك ريختن كرد. فاطمه (ص) ناگهان متوجه اين صحنه شد و در حالى كه شديدا ناراحت بود از پدر پرسيد: پدرم ، چرا گريه مى كنى ؟!

رسول خدا (ص) فرمود: ((گريه ام به اين علت است كه پس از مرگ من و تو، اين دختر دوست داشتنى من سرنوشت غمبارى خواهد داشت ، در نظرم مجسم گشت كه او با چه مشكلاتى دردناكى رو به رو مى شود و چه مصيبتهاى بزرگى را به خاطر رضاى خداوند با آغوش باز استقبال مى كند)).

در آن دقايقى كه آرام اشك مى ريخت و نواده عزيزش را مى بوسيد، گاهى نيز چهره از رخسار او برداشته به چهره معصومى كه بعدها رسالتى بزرگ را عهده دار مى گشت خيره خيره مى نگريست و در همين جا بود كه خطاب به دخترش فاطمه (س) فرمود: ((اى پاره تن من و روشنى چشمانم ، فاطمه جان ، هر كسى كه بر زينب و مصايب او بگريد ثواب گريستن كسى را به او مى دهند كه بر دو برادر او حسن و حسين گريه كند)).(1)

ولادت و پرورش زينب

درست ترين گفتار آن است كه سيدتنا زينب كبرى (س) در پنجم ماه جمادى الاولى سال پنجم هجرى به دنيا آمده ، و تربيت و پرورش ‍ آن دره يتيمه و مرواريد گرانبها و بى مانند در كنار پيغمبر اكرم (ص) بوده ، و در خانه رسالت راه رفته ، و غذاي خود را از وجود مطهر زهراي مرضيه(س) تناول نموده ، و از دست پسر عموى پيغمبر، اميرالمؤ منين (ع) غذا و خوراك خورده و نمو نموده ، نمو قدسى و پاكيزه ، و با سعادت و نيكبختى ، و پرورش يافته پرورش روحانى و الهى ، و به جامه هاى عظمت و بزرگى به چادر پاكدامنى و حشمت و بزرگوارى پوشيده شده ، و پنج تن اصحاب كساء به تربيت و پرورش و تعليم و آموختن و تهذيب و پاكيزه گردانيدن او قيام نموده و ايستادگى داشتند، و همين بس است كه مربى و مؤ دب و معلم او ايشان باشند.(2)

گريه جبرئيل بر مصايب زينب (س)

روايت شده است كه پس از ولادت حضرت زينب (س)، حسين (ع) كه در آن هنگام كودك سه چهار ساله بود، به محضر رسول خدا (ص) آمد و عرض كرد: ((خداوند به من خواهرى عطا كرده است )). پيامبر(ص) با شنيدن اين سخن ، منقلب و اندوهگين شد و اشك از ديده فرو ريخت . حسين (ع) پرسيد: ((براى چه اندوهگين و گريان شدى ؟)).< p/> پيامبر(ص) فرمود: ((اى نور چشمم ، راز آن به زودى برايت آشكار شود.))

تا اينكه روزى جبرئيل نزد رسول خدا (ص) آمد، در حالى كه گريه مى كرد، رسول خدا (ص) از علت گريه او پرسيد، جبرئيل عرض ‍ كرد: ((اين دختر (زينب ) از آغاز زندگى تا پايان عمر همواره با بلا و رنج و اندوه دست به گريبان خواهد بود؛ گاهى به درد مصيبت فراق تو مبتلا شود، زمانى دستخوش ماتم مادرش و سپس ماتم مصيبت جانسوز برادرش امام حسن (ع) گردد و از اين مصايب دردناك تر و افزون تر اينكه به مصايب جانسوز كربلا گرفتار شود، به طورى كه قامتش خميده شود و موى سرش سفيد گردد.))

پيامبر (ص) گريان شد و صورت پر اشكش را بر صورت زينب (س) نهاد و گريه سختى كرد، زهرا (س) از علت آن پرسيد. پيامبر (ص) بخشى از بلاها و مصايبى را كه بر زينب (س) وارد مى شود، براى زهرا(س) بيان كرد.

حضرت زهرا (س) پرسيد: ((اى پدر! پاداش كسى كه بر مصايب دخترم زينب (س) گريه كند كيست ؟ پيامبر اكرم (ص) فرمود: ((پاداش او همچون پاداش كسى است كه براى مصايب حسن و حسين (ع) گريه مى كند))(3)

بشارت تولد زينب و گريه على (ع)

هر پدرى را كه بشارت به ولادت فرزند دادند، شاد و حرم گرديد، جز على بن ابى طالب (ع) كه ولادت هر يك از اولاد او سبب حزن او گرديد.

در روايت است كه چون حضرت زينب متولد شد، اميرالمؤ منين (ع) متوجه به حجره طاهره گرديد، در آن وقت حسين (ع) به استقبال پدر شتافت و عرض كرد: اى پدر بزرگوار! همانا خداى كردگار خواهرى به من عطا فرموده

اميرالمؤ منين (ع) از شنيدن اين سخن بى اختيار اشك از ديده هاى مبارك به رخسار همايونش جارى شد. چون حسين (ع) اين حال را از پدر بزرگوارش مشاهده نمود افسرده خاطر گشت . چه ، آمد پدر را بشارت دهد، بشارت مبدل به مصيبت و سبب حزن و اندوه پدر گرديد، دل مباركش ره درد آمد و اشك از ديده مباركش بر رخسارش جارى گشت و عرض كرد: ((بابا فدايت شوم ، من شما را بشارت آوردم شما گريه مى كنيد، سبب چيست و اين گريه بر كيست ؟))

على (ع) حسينش را در برگرفت و نوازش نمود و فرمود: ((نور ديده ! زود باشد كه سر اين گريه آشكار و اثرش نمودار شود.))كه اشاره به واقعه كربلا مى كند. همين بشارت را سلمان به پيغمبر داد و آن حضرت هم منقلب گرديد.

چنان كه در بعض كتب است كه حضرت رسالت در مسجد تشريف داشت آن وقت سلمان شرفياب خدمت گرديد و آن سرور را به ولادت آن مظلومه بشارت داد و تهنيت گفت . آن حضرت بگريست و فرمود: ((اى سلمان جبرييل از جانب خداوند جليل خبر آورد كه اين مولود گرامى مصيبتش غير معدود باشد تا به آلام كربلا مبتلا شود، الخ ))(4)

نامگذارى زينب از طرف خداوند

هنگامى كه زينب (س) متولد شد، مادرش حضرت زهرا (س) او را نزد پدرش اميرالمؤ منين (ع) آورده و گفت : اين نوزاد را نامگذارى كنيد! حضرت فرمود: من از رسول خدا جلو نمى افتم .

در اين ايام حضرت رسول اكرم (ص) در مسافرت بود. پس از مراجعت از سفر، اميرالمؤ منين على (ع) به آن حضرت عرض كرد: نامى را براى نوزاد انتخاب كنيد. رسول خدا (ص) فرمود: من بر پروردگارم سبقت نمى گيرم .

در اين هنگام جبرئيل (ع) فرود آمده و سلام خداوند را به پيامبر(ص) ابلاغ كرده و گفت :

نام اين نوزاد را ((زينب )) بگذاريد! خداوند بزرگ اين نام را براى او بر برگزيده است .

بعد مصايب و مشكلاتى را كه بر آن حضرت وارد خواهد شد، بازگو كرد. پيامبر اكرم (ص) گريست و فرمود: هر كس بر اين دختر بگريد، همانند كسى است كه بر برادرانش حسن و حسين گريسته باشد.(5)

فرزند فاطمه

عليا حضرت زينب ، نخستين دخترى است كه از فاطمه (س) به دنيا آمده ، و او پس از امام حسن و امام حسين (ع) بزرگترين فرزندان فاطمه (س) بوده ، و نيز گفته اند:

دليل بر آن است كه راويان حديث و بيان كنندگان اخبار در ايام اضطهار - يعنى روزگار غلبه و چيرگى ظلم و ستم ستمگران بر مؤ منين - هر گاه مى خواستند از اميرالمؤ منين على (ع) روايتى نقل كنند مى گفتند:

اين روايت از ابى زينب است ، و اينكه اميرالمؤ منين (ع) را به اين كنيه مى ناميدند، براى آن است كه زينب كبرى (س) پس از امام حسن و امام حسين - عليهماالسلام - بزرگترين فرزندان آن حضرت بوده ، و اميرالمؤ منين (ع) نزد دشمنانش به اين كنيه معروف نبوده است .(6)

تغذيه زينب از زبان پيامبر

حضرت زينب (س) مانند دو برادرش حسن و حسين (ع) از زبان رسول الله (ص) تغذى مى كرد.

همان طور كه در بسيارى از اخبار آمده است ، پيغمبر (ص) زبان خود را در دهان حسنين مى گذاشت ، آنان با مكيدن زبان پيغمبر تغذيه مى شدند و از همين طريق گوشت و پوست بدنشان مى روييد و رشد مى كرد، در مورد حضرت زينب (س) نيز همين عمل را انجام مى داد.

در جلد اول از كتاب خرايج راوندى (صفحه 94) معجزه يكصد و پنجاه و پنج (155) از حضرت صادق (ع) چنين روايت كرده است :

امام صادق (ع) فرمود: پيغمبر (ص) پيوسته نزد فرزندان شير خوار فاطمه مى آمد، از آب دهان خود آنان را تغذيه مى كرد و سپس به فاطمه (س) مى فرمود به آنان شير ندهيد))(7)

لقب هاى حضرت زينب (س)

الف ) زينب كبرى : اين لقب براى مشخص شدن و تمييز دادن او از ساير خواهرانش (كه از ديگر زنان اميرمؤ منان به دنيا آمده بودند) بود.

ب )الصديقة الصغرى : چون (( صديقة )) لقب مبارك مادرش ، زهراى مرضيه (س) است ، و از سويى شباهت هاى بى شمارى ميان مادر و دختر وجود داشت ، لذا حضرت زينب را (( صديقه صغرى )) ملقب كردند.

ج ) عقيله / عقيله بنى هاشم / عقيله الطالبين :

(( عقيله )) به معناى بانويى است كه در قومش از كرامت و ارجمندى ويژه اى بر خوردار باشد و در خانه اش عزت و محبت فوق العاده اى داشته باشد.

د) ديگر لقب ها:

از ديگر لقب هاى حضرت زينب ، موثقه عارفه ، عالمه غيرمعلمه ، عابده آل على ، فاضله و كامله است . (8)

كنيه حضرت زينب (س)

كنيه آن عليا حضرت (( ام كلثوم )) است ، و اين كه ايشان را (( زينب كبرى )) مى گويند، براى آن است كه فرق باشد بين او و بين كسى از خواهرانش كه به آن نام و كنيه ناميده شده است .

چنان كه ملقبه به (( صديقه صغرى )) شده است ، براى فرق بين او و مادرش صديقه كبرى فاطمه زهراصلوات الله عليهما. (9)



:: موضوعات مرتبط: <-CategoryName->
:: برچسب‌ها: <-TagName->
نویسنده : حمید داودی راد
دهه فجر و یوم‌ا... 22 بهمن مبارک باد

22بهمن پيروزی انقلاب اسلامی ايران

 در روز 22 بهمن 1357، تاريخ نهضت اسلامی مردم ايران به رهبری امام خمينی (ره) به نقطه عطف خود رسيد. در روز 22 بهمن سرانجام مبارزات مردم مسلمان به بار نشست و پادشاهی 2500 ساله و ظلم و استبداد بيش از 50 ساله رژيم پهلوی در ايران، ريشه کن شد و به خواست الهی حکومت جمهوری اسلامی تأسيس شد.

وقايع ۲۲ بهمن :

 در روز 22 بهمن به ترتيب زندان اوين، ساواک، سلطنت آباد، مجلسين سنا و شورای ملی، شهربانی، ژاندارمری و ساختمان زندان کميته مشترک به تصرف مردم در آمد.در تسخير شهربانی سپهبد رحيمی فرماندار نظامی تهران به دست انقلابيون مسلح افتاد. پادگان باغشاه و دانشکده افسری، دبيرستان نظام، زندان جمشيديه، پادگان عشرت آباد و پادگان عباس آباد يکی پس از ديگری تسليم شدند و آخرين مرکزی که به تصرف درآمد راديو و تلويزيون بود.

پيروزی انقلاب در 22 بهمن

با وجود همه ناباوريها و تمامی تلاشهايی که در سطح بين‌‌المللی برای حفظ رژيم شاه و جلوگيری از موفقيت امام‌خمينی بعمل آمد، انقلاب اسلامی در مرحله نخست مبارزات خويش در روز 22 بهمن پيروز گرديد و از اين جهت پيروزی آن بيشتر به يک معجزه شبيه بود تا تحولی عادی. به جز امام‌خمينی و توده‌‌های بيشماری که خارج از تحليل‌های معمول، به گفته‌‌ها و وعده‌های امام باور قلبی داشتند، عموم تحليل‌گران سياسی و همه کسانی که در رخدادها و حوادث ايران دخيل بودند وقوع چنين پيروزی را، حتی تا روزهای واپسين عمر رژيم شاه ناممکن می‌دانستند. چنين بود که از صبحدم 22 بهمن 1357 خصومت با نظام نوپای اسلامی در پهنه‌ای گسترده آغاز شد. جبهه دشمنيها را آمريکا رهبری می‌کرد و دولت انگليس و برخی دول اروپايی ديگر به همراه تمامی رژيمهای وابسته به غرب در آن مشارکت فعال داشتند. شوروی (سابق) و اقمار آن نيز ناخرسند از اتفاقی که در ايران افتاده و به حاکميت دين منجر گرديد، با آمريکائيها در بسياری از خصومتها همسو شدند. نمونه بارز اين هم‌پيمانی در همنوائی نيروهای چپ و راست ضدانقلاب داخل کشور که بعدها اسناد وابستگی آنان به سفارتخانه‌های شوروی و آمريکا افشا گرديد و از آن بارزتر هماهنگی همه‌‌جانبه دو کشور در تجهيز صدام و حمايت از او در جنگ با جمهوری اسلامی را می‌‌توان مشاهده کرد. اما امام‌خمينی با همان منطقی که نهضت اسلامی را آغاز کرده بود، در اوج فتنه‌ها و فشارهای خارجی انقلاب را هدايت کرد و آن را با اراده خويش به دوره سازندگی و ثبات هدايت نمود.

نهضتی که امام‌‌خمينی پرچمدار و پايه‌گذار آن بود، توانست در روز 22 بهمن غبار از چهره اسلام زدوده و سيمای حقيقی آن را پس از 14 قرن به جهان تشنه عدالت بنماياند. به همين دليل است که انقلاب اسلامی ايران در جهان اسلام به عنوان «انقلاب امام‌‌خميني» شناخته شده است. به همين علت است که تاکنون هيچ يک از طرحهای سياسی و اقتصادی و نظامی آمريکا عليه ايران که غالباً با حمايت يا سکوت متحدان منطقه‌ای و جهانی آن کشور همراه بوده، به نتيجه نرسيده است. و به همين دليل است که پس از گذشت سه دهه مقابله غرب با انقلاب، امروز تئوريسين‌ها و سياستمداران اروپائی و آمريکائی بر ضرورت پذيرش و تحمل واقعيت انقلاب و جايگاه جمهوری اسلامی در عرصه بين‌المللی تاکيد می‌کنند. نهضتی که در 22 بهمن 1357 به پيروزی رسيد، امروزه برای بسياری از ملل جهان چراغ راه زندگی است. از اين رو «22 بهمن» تنها نبايد به عنوان روز پايانی يک رژيم سياسی و آغازی بر حيات رژيم ديگر تلقی گردد. بلکه بايد از آن به عنوان سرفصلی برجسته در تاريخ سياسی ايران و نقطه‌ای عطف در روند مبارزات ملت ايران ياد کرد.

عوامل پيروزی در 22 بهمن

پيروزی شکوهمند 22 بهمن 57، حاصل عوامل بسياری است که مهم ترين آن ها عبارتند از:

.1-ايمان به خداوند متعال

 2-رهبری روحانی متقی و فقيه آگاه; امام خمينی رحمه الله

3-اتحاد و همبستگی همه، اقشار ملت.

4-استقامت و پايداری در راه خدا، تحمل مشکلات و ... بر هيچ کس پوشيده نيست که جمع شدن اين عوامل در ملتی موجب نزول تاييدات غيبی الهی گرديده و پيروزی آن ها بر دشمنان حتمی می شود.

 22 بهمن و حيرت جهانيان :

در دوران معاصر ، روز 22 بهمن پيروزی انقلاب اسلامی در ايران ، *حادثه مهم و حيرت انگيزی برای جهانيان بود . اين حادثه بزرگ قرن ، از يک سو معادلات سياسی استکبار را در ادامه سياست سلطه و تقسيم استعماری جهان بر هم زد و از سوی ديگر ، يکی از استوارترين رژيمهای وابسته را ريشه کن ساخت و در کشور ايران ، *با اهميتی که از نظر استراتژيکی و اقتصادی برای قدرتهای بزرگ جهان داشت ، تحولی سياسی ـ مردمی و عظيم به وجود آورد و يک بار ديگر اسلام به عنوان قدرت تعيين کننده در جهان مطرح شد و چشم انداز وحدت جهان اسلام و ايستادگی در برابر استعمار کهنه و نو ، ايجاد قطب سياسی جديد در جهان و فروريزی رژيمهای وابسته و تحميلی را در سرزمينهای پر نعمت اسلامی ، در برابر ديدگان مشتاق بيش از يک ميليارد مسلمان گشود و موجی از وحشت و اضطراب رادر دلهای جهانخوران پديد آورد.

AWT IMAGE



:: موضوعات مرتبط: <-CategoryName->
:: برچسب‌ها: <-TagName->
نویسنده : حمید داودی راد
19 بهمن ماه میلاد امام حسن عسکری علیه السلام بر همه مسلمین جهان مبارک باد

سالروز ولادت امام حسن عسكري عليه السلام

سالروز ولادت با سعادت امام يازدهم حضرت امام حسن عسكرى (عليه السلام) را به تمامى شيعيان جهان تبريك عرض نموده، اميدواريم خداوند متعال توفيق پيروى آن امام همام را به همه ما عنايت فرموده ودر فرج فرزند بزرگوارش حضرت مهدى (عليه السلام) تعجيل فرمايد

حضرت امام حسن عسكرى (عليه السلام) در سال 232 هجرى قمرى در روز هشتم ماه ربيع الثانى در شهر مدينه به دنيا آمد، پدر آن حضرت امام بزرگوار حضرت هادى، ومادرش خانمى به نام حديثه بود. نام ايشان حسن، وكنيه آن بزرگوار ابو محمّد واز القاب ايشان زكى و عسكرى است.
آنچه از صفات بزرگ وفضائل كه لازمه امامت است در آن حضرت جمع بود، يعنى: در علم، وزهد، كامل بودن در عقل وخرد، عصمت، شجاعت، كرم وبزرگوارى از تمام مردم زمان خود برتر بود، وعلاوه بر نصوص كه از پيامبر(صلى الله عليه وآله) وامامان گذشته در باره امامت آن حضرت وارد شده بود، حضرت امام هادى (عليه السلام) يعنى پدر بزرگوارشان نيز تصريح به امامت آن جناب فرمودند، ودر روايتى كه مرحوم شيخ مفيد (رحمه الله) در كتاب گرانقدر ارشاد نقل كرده است، حضرت امام هادى (عليه السلام) چهار ماه قبل از شهادت امام عسكرى (عليه السلام) را وصىّ خود قرارداد، وبه امامت آن حضرت تصريح كرده وگروهى از دوستان و شيعيان را بر اين امر گواه گرفت.
آن حضرت در ميان مردم وبزرگان وحتّى افراد مخالف از احترام خاصى برخوردار بود، به حدّى كه حتى ناخواسته آن حضرت را احترام مى كردند. در اينجا به همين مناسبت وبراى آنكه فضل آن بزرگوار براى خواننده عزيز معلوم شود، داستانى را كه مرحوم شيخ مفيد (رحمه الله)در كتاب ارشاد نقل كرده است مى آوريم.
مرحوم شيخ مفيد (رحمه الله) از ابن قولويه نقل كرده است كه: احمد بن عبيدالله بن خاقان متصدى املاك وخراج شهر قم بود كه از طرف بنى عباس به اين كار گماشته شده بود، پس روزى نام علويان و مذهب آنان، در مجلس او برده شد و او مردى بود كه با اهل بيت دشمنى بسيار داشت. در عين حال گفت:
من مردى از علويان مانند حسن بن على «حضرت امام عسكرى» در وقار وآرامش وعفّت وپاكدامنى وبزرگوارى در نزد خاندان خود نديده ونشناخته ام، به طورى كه همه فاميل او را بر سالمندان وبرزگان خود مقدّم مى داشتند، همچنين همه سران لشگر ووزراء وعموم مردم او را بر سايرين مقدم داشته احترام مى كردند.
روزى پدرم براى ديدار با مردم نشسته بود، ومن بالاى سر او ايستاده بودم، ناگاه در بانان آمده وگفتند: ابو محمّد ابن الرضا بر در خانه است، پدرم به آواز بلند گفت: اجازه اش دهيد تا وارد شود.
من از آنچه از ايشان شنيدم واز جرأت آنان كه نام مردى را در حضور پدرم با كنيه نام بردند متعجب شدم، با آنكه جز خليفه يا وليعهد، يا كسى را كه سلطان دستور داده بود نزد پدرم، با كنيه نام نمى بردند.
پس ديدم مردى گندمگون، خوش اندام، خوش صورت، جوان، باجلالت و هيبتى نيكو وارد شد. چون چشم پدرم به او افتاد، از جا برخاست وچند قدم به سوى او رفت، ومن به ياد ندارم با هيچ يك از بنى هاشم و افسران و برزگان چنين رفتارى كرده باشد، چون به او نزديك شد او را در آغوش كشيده صورت وسينه او را بوسيد، و دست او را گرفته بر مسند خود كه روى آن مى نشست نشانيد، و در كنار او نشسته رو به او كرد وبا او به گفتگو پرداخت.
در ضمن سخنان به آن حضرت مى گفت: قربانت شوم، فدايت شوم، ومن همچنان از آنچه مى ديدم در تعجب بودم، در اين هنگام دربانان آمدند، وخبر از ورود «موفق» برادر خليفه دادند، امّا پدرم همچنان سر گرم گفتگو با امام عسكرى (عليه السلام) بود اعتنايى به آنچه دربانان گفته بودند نكرد، تا زمانى كه غلامان ونوكران برادر خليفه آمدند، پدرم در اين حال آن حضرت را بااحترام وعزت هر چه تمام تر بدرقه كرد، وبه طورى كه موفّق آن حضرت را نبيند او را در آغوش كشيده وبا آن حضرت خداحافظى كرده وآن بزرگوار رفتند. من كه همچنان متعجب بودم به نوكران گفتم: واى بر شما اين چه كسى بود كه شما وپدرم او را اين چنين احترام نموديد؟ گفتند: اين شخص مردى علوى است به نام حسن بن على ومعروف به ابن الرضا، من همچنان در تعجب بودم تا آنكه شب شد، ورسم پدرم آن بود كه شبها بعد از نماز گزارش كارهاى روزانه را تنظيم مى كرد، چون نماز را خواند در برابر او نشستم، گفت: اى احمد كارى دارى؟
گفتم: آرى، اگر اجازه دهى پرسش كنم، گفت: اجازه ات دادم، گفتم: پدر جان اين مردى كه امروز به اينجا آمد وتو به او مى گفتى: پدر ومادرم فداى تو، وآنچنان او را احترام كردى كه بود؟
گفت: پسر جان اين امام وپيشواى رافضيان حسن بن على معروف به ابن الرضا است، سپس كمى سكوت كرده ومن نيز ساكت بودم، آنگاه گفت: پسر جان! اگر خلافت و زمامدارى از خاندان بنى العباس بيرون رود، هيچ كس از بنى هاشم غير او شايسته خلافت نيست، واين به خاطر برترى وفضل وپاكدامنى وپارسايى وزهد وعبادت وخوش خلقى وشايستگى اوست، واگر پدرش را ديده بودى مردى بود خردمند وهوشيار ودانشمند.
احمد مى گويد: من كه اين سخنان را از پدرم شنيدم وآن رفتار را باامام عسكرى (عليه السلام) از او ديدم دچار حيرت وخشم وسرگردانى شدم، بعد از آن تصميم گرفتم كه خود در اين باره تحقيق كنم، به دنبال اين تصميم از افراد مختلف راجع به او پرسيدم، از هيچ يك از بنى هاشم، وسركردگان ونويسندگان وقاضيان وفقهاء وديگر مردم نپرسيدم جز آنكه همه به فضل وكمال او اعتراف كرده او را مردى محترم شمردند، از اين رو مقام وشخصيت او در نظرم بزرگ شد، زيرا ديدم دوست ودشمن او را به نيكى ياد كرده تمجيد وستايش مى كنند.
آن بزرگوار همانند پدران گرامى خويش از چنان اخلاق ورفتار والائى برخوردار بود كه دشمنان نيز تحت تأثير اخلاقش قرار مى گرفتند، به عنوان مثال آن حضرت را به زندانبانى به نام على بن اوتاش سپردند، اين شخص به شدّت باخاندان پيامبر دشمنى مىوزريد، وبا آل ابى طالب با شدت وخشونت رفتار مى كرد، وقتى آن حضرت را به زندان او فرستاند به او گفتند: با او چنين وچار رفتار كن، بيش از يك روز نگذشته بود كه آنچنان در مقابل امام (عليه السلام)تواضع مى كرد كه گونه بر خاك مى گذشت، وسر بزير انداخته به آن بزرگوار نگاه نمى كرد، وهنگامى كه آن حضرت از زندان او بيرون رفت اين شخص از بهترين شيعيان شده بود، واين بواسطه جلالت ومهابت واخلاق امام عسكرى (عليه السلام) بود.
آن حضرت همانند پدران بزرگوارش داراى كرامات ومعجزايى نيز بوده اند كه مورخان نقل كرده اند وما در اينجا فقط به ذكر دو مورد مى پردازيم.
اول: شخصى مى گويد: سر راه امام عسكرى (عليه السلام) نشستم، وقتى آن حضرت رسيد از تنگدستى خويش به آن بزرگوار شكايت كردم وقسم خوردم كه نه درهم ودينارى دارم ونه غذاى صبح وشام، آن حضرت فرمود: آيا به دروغ سوگند مى خورى با اينكه دويست دينار در زير خاك پنهان كرده اى، واينكه مى گويم نه براى آن است كه چيزى به تو ندهم، اى غلام آنچه باخود دارى به او بده، غلامش صد دينار به من داد، سپس روى بمن كرده فرمود: تو آن دينارها كه در زير خاك پنهان كرده اى در وقتى كه سخت بدانها نيازمند هستى از آنهامحروم خواهى ماند، وراست فرمود، زيرا آن پول كه حضرت داد خرج كردم، ودرهاى روزى بر من بسته شد، وبه ناچار به سراغ پولى كه در زير خاك پنهان كرده بودم رفتم اما اثرى از آن نيافتم، بعد فهميدام كه پسرم جاى پولها را دانسته، وآنها را برداشته وگريخته است، وبه هيچ چيز از آن پولها دست نيافتم.
دوم: شخصى به نام احمد بن محمد مى گويد: در زمانى كه مهتدى عباسى دست به كشتار مواليان ترك ووابستگان خود زد، من نامه اى به حضرت عسكرى (عليه السلام) نوشتم كه: سپاس خداى را كه او را از ما به خود سرگرم كرد، زيرا من شنيده بودم كه او شما را تهديد به قتل كرده است وگفته است كه: من ايشان را از روى زمين بر مى دارم، حضرت عسكرى (عليه السلام) به من نوشت: عمر او به اين كارها كفاف نخواهد داد، از امروز پنح روز بشمار وروز ششم پس از خوارى وذلتى كه به او برسر گشته خواهد شد، وچنان شد كه آن حضرت فرموده بود.
ودر اينجا بعض از كلمات حكمت آميز حضرت امام حسن عسكرى (عليه السلام) ذكر ميكنيم.
1 ـ فرمود جدال مكن ميرود خوبى و حسن تو و مزاح مكن كه جرئت مى كنند ودلير مى شوند بر تو.
2 ـ وفرمود از تو اضح است آنكه سلام كنى بر هر كس كه ميگذرى بر او، وآنكه بنشينى در جائى كه پست تر است از مكان شريف مجلس
3 ـ وفرمود پارساترين مردم كسى است كه توقف كند نزد شبهه، وعابدترين مردم كسى است كه بپا دارد فرائض را، وزاهدترين مردم كسى است كه ترك كند حرام را، واز همه مردم كوشش ومشقّتش بيشتر است كسى كه ترك كند گناهان را.
4 ـ وفرمود مشغول نسازد تورا روزى كه خدا ضامن آن شده از عملى كه بر تو فرض است.
5 ـ وفرمود از ادب دور است ظاهر كردن خوشحالى نزد شخص غمناك.
6 ـ وفرمود: همانا از براى جود وبخشش اندازه ومقدارى است پس هر گاه زياد شده از آنمقدار پس آن اسراف است.
براى خرم واحتياط مقدارى است پس يرگاه زياد شد از آنمقدار پس آن جبن وترس است.
واز براى اقتصاد وميانه روى مقدارى است پس هرگاه زياد شد بر آن پس آن بخل است.
واز براى شجاعت مقدارى است پس هرگاه زياد شد بر آن تهوّر وبى أدبى است.
وكافى است تورا از براى ادب كردن نفست اجتناب كردنت از چيز يكه مكروه وناپسند بيشمارى از غير خودت.

 

تبلیغات مسجد حجت ابن الحسن (عج)



:: موضوعات مرتبط: <-CategoryName->
:: برچسب‌ها: <-TagName->
نویسنده : حمید داودی راد
12بهمن آغازدهه فجر و ورودامام خمينی(ره) به ايران گرامی باد

AWT IMAGE

12 بهمن آغاز دهه فجر و خاطره استقبال تاريخی از امام خمينی(ره)‌ گرامی باد

 مردم ايران در 12 بهمن سال 57 حماسه بی سابقه ترين استقبال تاريخ معاصر را رقم زدند استقبال از مردی که نه تنها مرجع و مراد بود، بلکه رهبری بود که نمونه ای از حکومت اسلامی را در نظام جهانی بنيان گذاشت و اين گونه شد که "حق آمد و باطل رفت"

با گسترش قيام مردم و خروج شاه از ايران، شاپور بختيار به عنوان آخرين و تنها اميد رژيم پهلوی و سردمداران غربی پشتيبان اين رژيم، به عنوان نخست وزير باقی مانده بود. در طرف مقابل، تظاهرات مردم هر روز پر شورتر و مصمم‌تر می‌شد و شعار 'استقلال،‌ آزادی، جمهوری اسلامی' به عنوان اصلی ترين خواسته مردم در نهضت انقلابی به رهبری امام خمينی مطرح می‌شد.

امام خمينی که شرط ورود خود را به کشور، خروج شاه، اعلام کرده بودند، با فرار شاه در 26 دی 1357، تصميم به بازگشت گرفتند و قرار بود اين رجعت تاريخی در روز پنجشنبه پنجم بهمن 1357 انجام گيرد اما بختيار، با بستن فرودگاه ها مانع از انجام اين امر شد. با انتشار خبر بسته شدن فرودگاهها، مردم خشمگين به خيابان ها ريخته و با تحصن و شعارهای کوبنده، دولت بختيار را تحت فشار شديدی قرار دادند. در همين زمان رييس شورای سلطنت، سيد جلال تهرانی،‌ در پاريس ضمن استعفا خدمت امام، اعلام کرد که شورای سلطنت غير قانونی است.

سرانجام، تحصن‌ها و تظاهرات عظيم مردم، بختيار را مجبور کرد،‌ فرودگاه ها را باز کند. کارکنان اعتصابی تلويزيون اعلام کردند برای ضبط و پخش مستقيم مراسم آماده‌اند. فرودگاه مهرآباد آماده استقبال از پرواز انقلاب بود.

 روز 12 بهمن 1357، پرشکوه ترين استقبال تاريخی رقم خورد و هواپيمای ايرفرانس در حوالی ساعت 9 صبح در فرودگاه مهرآباد نشست و حضرت امام، با قلبی آرام و مطمئن پس از 15 سال هجرت، پا به خاک ميهن اسلامی گذاشتند.

 امام خمينی پس از اقامه نماز در کف هواپيما، روی دو پتو با آرامش خوابيدند. اين در حالی بود که همه علاقمندان، دوستداران و نزديکان ايشان، نگران انجام اين پرواز بودند. خطر انهدام هواپيما و يا ربودن آن در آسمان چيزی بود که همه را تا لحظه فرود آن در فرودگاه تهران، نگران ساخته بود روح الله خمينی پس از سال‌ها دوری و تبعيد به کشور بازگشت و حضور ميليونی مردم که صف استقبال کنندگان را از فرودگاه تهران تا بهشت زهرا تشکيل می داد، حاکی از عشق و علاقه بی‌نظير آنها به رهبر خويش بود و اين گونه شد که مردم ايران تاريخی ترين استقبال در طول تاريخ معاصر را رقم زدند.

حضرت امام طی بياناتی در فرودگاه تهران گفتند: من از عواطف طبقات مختلف ملت تشکر می‌کنم. عواطف ملت ايران به دوش من بارگرانی است که نمی‌توانم جبران کنم. ايشان ضمن اشاره به اينکه طرد شاه از کشور قدم اول پيروزی بود، همگان را به وحدت کلمه و ادامه مبارزه تا قطع کامل ريشه‌های فساد ترغيب کردند.

 امام از فرودگاه مستقيما به بهشت زهرا (س) رفتند و ضمن ادای احترام به شهدای انقلاب اسلامی، سخنرانی تاريخی خود را در آنجا ايراد کردند. بنيانگذار جمهوری اسلامی ايران در اولين سخنرانی خود در ميان انبوه مردم مشتاق در بهشت زهرا(س)، فرمودند:' من وقتی چشمم به بعضی از اينها که اولاد خودشان را از دست داده‌اند می‌افتد، سنگينی‌ای در دوشم پيدا می‌شود که نمی‌توانم تاب بياورم. محمدرضا پهلوی فرار کرد و همه چيز ما را به باد داد. مملکت ما را خراب کرد و قبرستان‌های ما را آباد.

در اين سخنرانی بود که امام آن جمله فراموش نشدنی و تاريخی را فرمودند: 'من دولت تعيين می‌کنم، من توی دهن دولت می‌زنم ... من به پشتيبانی اين ملت دولت تعيين می‌کنم. '

 دهها خبرنگار و عکاس و فيلمبردار به ثبت اين رويداد تاريخی پرداختند. جمعيت استقبال کننده در طول 33 کيلومتر از فرودگاه امام تا بهشت زهرا(س)، بين 4 تا 8 ميليون نفر تخمين زده می‌شد. در اين سخنرانی امام نخست وزيری شاپور بختيار را غير قانونی اعلام کرده و فرمودند: 'من به پشتيبانی اين ملت دولت تعيين می‌کنم.' بدين ترتيب از ورود امام 10 روز تاريخی که بعدها دهه فجر انقلاب اسلامی نام گرفت، سپری شد تا طومار رژيم پهلوی و 2500 سال استبداد شاهنشاهی برای هميشه در هم تنيده شود.



:: موضوعات مرتبط: <-CategoryName->
:: برچسب‌ها: <-TagName->
نویسنده : حمید داودی راد
برگزاری نماز ظهر عاشورا 92

برگزاری نماز ظهر عاشورا

به امامت حجة الاسلام والمسلمین شیخ حمید شیوایی

دهم محرم1435 هجری قمری

تبلیغات مسجد حجت ابن الحسن(عج)

 



:: موضوعات مرتبط: <-CategoryName->
:: برچسب‌ها: <-TagName->
ولادت حضرت امام علي النقي الهادي(ع)

ولادت حضرت امام علي النقي الهادي(ع)

 

تولد و شكوفايى امام (علیه السلام )

 

در اين كتاب به بررسى زندگانى يكى ديگر از ائمه هدى و خاندان نبوّت مى پردازيم ، شخصيت دهمين امام شيعه حضرت على هادى - كه كمتر بدان پرداخته شده است - موضوع اصلى بحث ماست و پيش از ورود به مطلب به خانواده آن حضرت اشاره اى مى كنيم :

پدر

پدر امام هادى امام محمّد جواد فرزند على بن موسى الرضا فرزند و وارث امامت موسى بن جعفر بن محمّد بن على بن الحسين بن على بن ابى طالب ، اصيل ترين و ريشه دارترين خاندان عرب در اسلام مى باشد و بشريت هرگز خاندانى بدين عظمت و بزرگوارى را جز همين خاندان به خود نديده است . اين خاندان معلم انسانيت در پيمودن مسير كمال بوده اند و خداوند به وسيله آنان و با خون شهيدانشان شجره طيّبه توحيد را آبيارى نموده است .

پدر امام هادى ، حضرت جواد از نوابغ و اعجوبه هاى روزگار بود و پس از وفات پدر (حضرت رضا) در سن هشت سالگى (حدود هفت سال و چند ماه ) رياست عامه مسلمين و مرجعيّت دينى را به عهده گرفت . حكومت بنى عباس ‍ كه فرصت را براى امتحان حضرت و در نتيجه درهم پيچيدن طومار امامت كه از عناصر اساسى تفكر شيعى بشمار مى رفت مناسب ديده بود، يحيى بن اكثم را كه از علماى عصر بود فرا خواند تا امام را در معرض امتحان درآورد. يحيى نيز در برابر جمع كثيرى از وزرا، علما، و ديگر وابستگان حكومت بنى عباس از امام جواد سؤ الى فقهى كرد امام در پاسخ ، آنچنان فروع و شقوق مساءله را يكايك بيان كرد كه يحيى سرگشته شد و به سرمايه كم خود و توانايى علمى امام اعتراف كرد. اين قدرت علمى بى نظير امام به اضافه ديگر موارد به سرعت در ميان مردم منتشر گشت و نقل مجالس و محافل شد و از شهرى به شهرى ، دهان به دهان انتقال يافت ، ما (( بحمداللّه )) توفيق آن را يافتيم كه در كتاب ديگرمان از زندگى اين امام عظيم - عليه السلام - بحث كنيم لذا در اينجا به طرح مجدد آن مسائل را نداريم .

مادر

همانطور كه بارها گفته ايم اسلام تمام تلاش خود را بر وحدت جامعه و اتفاق كلمه گذاشت و صداى : (( يا ايها الناس ‍ انا خلقناكم من ذكر و انثى ... )) (1) در داد و با دستورات خود ريشه تفرقه و تفاخر نژادى را خشكاند. امامان ما در تك تك حركات و سكنات خود بيانگر نظر قرآن و اسلام درباره وحدت نژادى و تساوى مردم بودند و عملا در اين راه گام بر مى داشتند و فرقى ميان سفيد و سياه (جز به تقوا) نمى گذاشتند و براى از بين بردن اختلافات ويرانگر، پيش قدم شده با كنيزان ازدواج مى كردند، امام سجاد با كنيزى ازدواج كرد و زيد بن على - شهيد هميشه جاويد - از اين پيوند مبارك به دنيا آمد.

امام جواد نيز با كنيزى كه به وسيله محمّد بن الفرج براى آن حضرت به هفتاد دينار خريده شده (2) بود ازدواج نمود و امام على هادى ثمره اين ازدواج بود. امام جواد براى تربيت و تهذيب همسر خود كه با مفاهيم اسلامى آشنا نبود وى را در كنار دختران پيامبر (( - صلى اللّه عليه و آله - اين اسوه هاى عفت و طهارت قرار داد و خود عهده دار تعليم وى گشت . سلوك روحى و جاذبه امام و زنان حرم آنچنان نيرومند بود كه بتدريج از اين كنيز، پارسايى شب زنده دار و صالحه اى قارى قرآن و تالى آيات الهى به وجود آورد كه اين مطلب به وسيله راويان آثار نقل شده است . (3) اين زن شايسته ، نتيجه تهجد و تلاوت شبانه خود را ديد و به بالاترين مرتبه افتخار دست يافت و رشك برين گشت زيرا افتخار مادرى امامى از امامان شيعه و سرورى از سروران مسلمين را كسب كرده بود. او عضوى از خاندانى گشته بود كه خداوند آنان را پناهگاه بندگان و كشتى نجات قرار داده بود. امام مورخين در نامه مادر حضرت اختلاف كرده اند و ما برخى از اين اقوال را ذكر مى كنيم :

1 - سمانه مغربيه (4) معروف به بانو ((امّ الفضل )). (5)

2 - ماريه قبطيه . (6)

3 - يديش . (7)

4 - حويت . (8)

البته اقوال ديگرى هم نقل شده است كه ما به دليل بى فايده بودن نتيجه آنها را ترك مى كنيم و چون دانستن نام ايشان كمترين سودى ندارد لذا از اين مطلب مى گذريم .

نوزاد بزرگوار

بالاخره چشم مادر گيتى به جمال اين مولود عظيم روشن شد و با تولد امام هادى - عليه السلام - خون تازه اى در رگ هاى اسلام به حركت درآمد. در آن زمان هيچ مادرى فرزندى با چنين علم ، تقوا و تقيّد به دين نزاده بود. حضرت در ((بصريا)) (9) از توابع مدينه (10) به دنيا آمد و مكارم اخلاق ، شرافت و نجابت را چون ديگر ارزش ها از خاندان نبوت در خود جمع داشت .

مراسم تولد

ائمه - عليهم السلام - هنگام تولد نوزادى در خاندان خود، سنّت شرعى مشخص و معيّنى داشتند و درباره نوزاد، مراسم خاصى را اجرا مى كردند نخست در گوش راست نوزاد ((اذان )) مى گفتند و سپس در گوش چپ او ((اقامه )) و روز هفتم ، نوزاد را ختنه مى كردند و سر او را تراشيده همسنگ آن نقره به مساكين صدقه مى دادند و در آخر، گوسفندى را براى نورسيده عقيقه مى نمودند.

تمام اين مراسم بطور دقيق و كامل به وسيله امام جواد براى فرزند بجا آورده شد و سنّت ائمه همچنان محفوظ ماند.

سال تولد امام (علیه السلام )

اكثر مورخان اتفاق نظر دارند كه حضرت در سال 212 ه - (11) به دنيا آمد هر چند قول ضعيفى ولادت حضرت را در سال 214 ه - (12) مى داند، امّا درباره ماه و روز ولادت با هم اختلاف دارند كه ما به پاره اى از آنها اشاره مى كنيم :

1 - حضرت در روز 27 ذى الحجّه به دنيا آمد.(13)

2 - تولد حضرت در روز سيزدهم رجب بود.(14)

3 - امام در روز دوشنبه سوّم رجب ديده به جهان گشود.

4 - برخى منابع ، تصريح مى كنند كه تولد امام در ماه رجب بوده است ليكن روز تولد را معين نكرده اند از جمله در بعضى از دعاها به اين مطلب تصريح شده است مثلا در دعايى چنين آمده است :

((بارالها! از تو مى خواهم (درخواست دارم ) به حق دو مولود در ماه رجب : محمّد بن على ثانى و على بن محمّد منتجب (امام هادى ))).

البته بعضى از منابع تاريخى هم از ذكر روز و ماه تولد حضرت خوددارى كرده و تنها به ذكر محل تولد ايشان يعنى ((مدينه )) اكتفا كرده اند.(15)

 

 

نامگذارى

از باب تيمّن و تبرّك ، امام جواد نام اجداد بزرگوارش را بر فرزند نهاد ((على )) نام اميرالمؤ منين و زين العابدين و سيد الساجدين على بن الحسين . اين نامگذارى بسيار بجا بود و امام دهم به حكم وراثت ، خصوصيات اجداد را در خود داشت . او بلاغت و سخنورى را از اميرالمؤ منين به ارث برده بود و تقوا و عبادت وى همانند سيد الساجدين بود.

 

((ما بزرگمنش هستيم و به فرزندانمان از همان هنگام كه در گهواره هستند كنيه مى دهيم )).

((راه ما از راه لئيم و بى ريشه جداست و اگر آنان از راهى بروند ما از آن ، رو بر مى گردانيم و بر يك سفره نمى نشينيم )).

امام جواد نيز به تاءسّى از پدران گرامى خود فرزند را ((ابوالحسن )) خواند و در اين كنيه او را با دو تن از اجدادش ‍ همانند ساخت : امام موسى بن جعفر و امام رضا. محدثين و روات براى تميز و تفكيك ميان اين سه بزرگوار صفتى به ابوالحسن افزوده ، امام موسى بن جعفر را (( ابوالحسن الا ول ، )) امام رضا را (( ابوالحسن الثانى )) و امام هادى را (( ابوالحسن الثالث )) مى خوانند.

 

 

القاب حضرت

القاب شايسته امام گوشه هايى از صفات و گرايش هاى والاى ايشان را به خوبى تصوير مى كنند و ما برخى را نقل مى كنيم :

1 - (( الناصح : )) اين لقب از آن رو به ايشان داده شد كه بيش از همه مردم ، امت جدش را راهنمايى مى كرد و مصالح آنان را گوشزد مى كرد.

2 - (( المتوكل : )) حضرت از اين لقب نفرت داشت و به ياران خود فرموده بود وى را بدين لقب نخوانند.

به نظر ما امام از آن رو اين لقب را ناخوش داشت كه لقب جعفر متوكل ، خليفه عباسى نيز بود كه از سرسخت ترين دشمنان اهل بيت - عليهم السلام - بشمار مى رفت .

3 - (( التقى : )) زيرا حضرت تقواى الهى را پيشه ساخته و خدا را هميشه مركز توجه خود قرار داده بود. طاغوت زمان ؛ متوكل عباسى تمام تلاش جهنمى خود را به كار گرفته بود تا امام را به محافل لهو و لعب ، و فسق و فجور بكشاند، ليكن در كار خود سخت شكست خورد و اطرافيان خود را از اين مطلب با خبر ساخت و از ناتوانى خود پرده برداشت .

4 - (( المرتضى : )) كه مشهورترين لقب ايشان است .

5 - (( الفقيه : )) ايشان فقيه ترين فرد عصر و زمان خويش بودند و عالى ترين مرجع علما و فقها بشمار مى رفتند.

6 - (( العالم : )) حضرت ، داناترين شخص زمان خود نه تنها در مسائل و امور دينى ، بلكه در تمام معارف و علوم بشرى بودند.

7 - (( الامين : )) ايشان در تمام امور دينى و دنيوى بودند.

8 - (( الطيب : )) هيچ كس در زمان حضرت از ايشان پاكيزه تر و آراسته تر نبود.

9 - (( العسكرى : )) محل اقامت ايشان در سامرّا ((عسكر)) نام داشت لذا به ايشان لقب عسكرى داده شد.(16)

10 - (( الموضح : )) روشن كننده احكام كتاب و سنت .

11 - (( الرشيد: )) حضرت از همه بهتر راه رشد و هدايت را يافته و بر صراط مستقيم بودند.

12 - (( الشهيد: )) زيرا ايشان توفيق شهادت را يافتند و به دست دشمنان خدا شهيد گشتند.

13 - (( الوفى : )) ايشان با وفاترين مردم بودند و وفا از ويژگى هاى ايشان بشمار مى رفت .

14 - (( الخالص : )) زيرا ايشان از هر عيب و زشتى پاك و منزّه بودند.

 

 

سيماى حضرت

امام هادى شباهت تامّى به پدر و جدّشان امام جواد و امام رضا داشتند. مورخان حضرت را چنين توصيف كرده اند: گندمگون ، سياه چشم ، با دستانى ورزيده و سخت ، چهارشانه ، با بينى عقابى و دندان هاى فاصله دار، خوش صورت و بدنى عطرآميز.

حضرت مانند جدشان امام باقر - عليه السلام - تنومند بودند و از اندامى متناسب و ميانه بالا برخوردار بودند و بدنى عضلانى و شانه هايى با فاصله خوب داشتند، و در مجموع تركيب خصوصيات بدنى ، ايشان را متمايز از ديگران ساخته و نظر ديگران را جلب مى كرد.

حافظ حقيقى خداست

امام جواد فرزند گرامى خود را بسيار دوست مى داشت و براى حفظ ايشان از گزندهاى زمانه به خداوند متعال متوسّل مى شد، حضرت دعايى را همراه فرزند ساخته بود تا او را از آسيب ها حفظ كند. ديدن فرازهايى از اين دعا، اعتماد و توكّل مطلق حضرت را به سبب ساز عالم به خوبى نشان مى دهد. ما در اينجا قسمت هايى از اين دعا را نقل مى كنيم :

(( بسم اللّه الرحمن الرحيم لا حول و لا قوة الا باللّه العلى العظيم ، اللهم رب الملائكة و الروح ، و النبيين و المرسلين ، و قاهر من فى السموات و الا رضين ، و خالق كل شى ء و مالكه كف عنى باءس اءعدائنا، و من اءراد بنا سوء من الجن و الانس ، فاءعم اءبصارهم و قلوبهم ، و اجعل بيننا و بينهم حجابا و حرسا و مدفعا، انك ربنا و لا حول و لا قوة الا باللّه عليه توكلنا و اليه اءنبنا، و هو العزيز الحكيم .

ربنا و عافنا من شرّ كل سوء، و من شرّ كل دابة اءنت آخذ بناصيتها، و من شرّ ما سكن فى الليل و النهار، و من شرّ كل سوء، و من شرّ كل ذى شرّ يا رب العالمين ، و اله المرسلين ، صل على محمّد و آله اءجمعين ، و خص محمدا و آله باءتم ذلك ، و لا حول و لا قوة الا باللّه العلى العظيم ، بسم اللّه و باللّه اءومن و باللّه اءعوذ، و باللّه اعتصم ، و باللّه اءستجير، و بعزة اللّه و منعته اءمتنع من شياطين الانس و الجن ، و من رجلهم و خيلهم و ركضهم ، و عطفهم و كيدهم و سرّه و شرّ ما ياءتون به تحت الليل و تحت النهار من البعد و القرب ، و من شرّ الحاضر و الغائب ، و الشاهد و الزائر اءحياءا و اءمواتا... و من شرّ العامة و الخاصة ، و من شرّ نفسى و وسوستها، و من شرّ الدناهش و الحس و اللمس ، و اللبس ، و من عين الجن و الا نس .

و بالاسم الذى اهتزّ له عرش بلقيس اءعيذ دينى و نفسى ، و جميع ما تحوط به عنايتى من شرّ كل صورة و خيال اءو بياض ‍ اءو سواد، اءو تمثال اءو معاهد اءو غير معاهد ممن سكن الهواء و السحاب و الظلمات و النور و الظل و الحرور و البرد، و البحور و السهل و الوعور و الخراب ، و العمران و الا كام و الا جام و المفاوض ، و الكنايس و النواويس و الفلوات و الجبانات ، من الصادرين ممن يبدو بالليل و ينتشر بالنهار، و بالعشى و الا بكار، و الغدو و الا صال ، و المريبين و الا سامرة و الا فاترة و الفراعنة ، و الا بالسة ، و من جنودهم و اءزواجهم و عشائرهم ، و قبائلهم ، و من همزهم و لمزهم و احتيالهم و من شرّ كل ذى شرّ داخل و خارج ، و عارض و متعرّض ، و ساكن و متحرك ، و ضربان عرق ، و صداع شقيقة و ام ملدم و الحمى ، و المثلثة و الربع و الغب ، و النافضة و الصالبة و الداخلة و الخارجة ، و من شرّ كلّ دابة اءنت آخذ بناصيتها، انك على صراط مستقيم ، اللهم صل على محمّد و آل محمّد و سلم كثيرا...)).

((بارالها! اى خداى ملائكه و روح و پيامبران و اى مقهور كننده زمينيان و اهل آسمان ها و اى خالق و مالك هر پديده ، مرا از گزند دشمنان ما و بدخواهان جنى و انسى ما مصون بدار.

پروردگارا! چشم و دل آنها را كور كن و ميان ما و ايشان حجاب و حفاظى استوار قرار ده كه تو پروردگار ما هستى و توان و قدرتى جز از تو سرچشمه نمى گيرد.

ما به خدايمان توكّل مى كنيم و به او رو مى آوريم ، اوست حكيم و تواناى مطلق .

پروردگارا! ما را از هر گزندى و از شرّ هر جنبنده اى حفظ بفرما كه اختيار همه موجودات به دست تو مى باشد.

اى پروردگار عالميان و اى خداى رسولان ، بر محمّد و خاندانش درود فرست و اين خاندان را با درودهاى ويژه معزّز بدار كه تمام قدرت ها از خداى والا و عظيم است .

به نام خدا، به خدا ايمان دارم و به او پناه مى برم و قدرت الهى ، خود را از شرّ شياطين جن و انس حفظ مى كنم .

به نيروى خدا چنگ مى زنم و خود را از شرّ پيادگان و سواران جن و انس در شب و روز حفظ مى كنم . به خدا توكّل كرده خود را از شرّ نفس امّاره و وساوس آن و انواع موجودات شرور جنسى و انسى چه زنده و چه مرده در امان مى دارم .

خودم و دينم را در كنف حمايت اسمى قرار مى دهم كه تخت بلقيس بخاطر آن به لرزه درآمد.

اسم اعظم الهى را حافظ خود از شر تمامى ساكنان بيشه ها، جنگل ها، دشت ها، درياها و... مى دانم .

نام خدا را دواى تمامى دردهاى جسمى و رنج هاى داخلى و خارجى خود مى دانم .

از هر بيمارى از تب گرفته تا دردهاى جانكاه به خدا پناه مى برم . از كيدهاى شيطانى و هر نوع فتنه انگيزى شياطين در تمامى اوقات به مالك حقيقى هستى پناه مى برم .

بارالها! تو بر صراط مستقيم هستى . پروردگارا بر محمّد و آل محمّد درود بفرست ...)).

در فرازهاى مختلف اين دعا اعتقاد و اعتماد مطلق به توحيد افعالى كاملا مشهود است و حضرت جواد با اين گونه دعاها فرزند بزرگوار خويش را تغذيه مى كرد و با چنين سلاحى او را به استقبال آينده پر تلاطم مى فرستاد. آرى امام با چنين مفاهيمى از اوان كودكى آشنا بود و تسليم كامل در برابر قدرت مطلقه الهى با جان و دل مى آموخت :

 

 

اى دل ار سيل فنا بنياد هستى بركند

 

 

چون تو را نوح است كشتيبان ز طوفان غم مخور

 

 

رشد و نموّ امام (علیه السلام )

 

امام هادى - عليه السلام - در خاندانى پا گرفت كه اخلاق و انسانى مجسم بودند، ادب و محبت بر سراسر اين خانواده سايه گستر بود؛ كودك به بزرگ احترام مى گذاشت و بزرگ در محبت و مهر به كودك پيش قدم بود. مورّخان نمونه هاى شگفت انگيزى از ويژگى هاى اخلاقى اين خاندان را نقل كرده اند مثلا منقول است كه : ((امام حسين در برابر برادر خويش حضرت امام حسن - عليهماالسلام - هرگز سخن نمى گفت و اين كار را براى تجليل و بزرگداشت برادر مى كرد)).(17)

يا اينكه : ((امام زين العابدين هرگز در حضور مادر يا دايه خويش غذايى نخورد بخاطر اين كه مبادا نظر مادر يا دايه قبلا به سمت آن غذا جلب شده باشد و بدين وسيله حقوق آنان را ضايع كند و دل ايشان را بشكند)).(18)

رعايت اين گونه موارد اخلاقى ، مانند رفتار انبياست و متخلقين به آن در همان اوجى پرواز مى كنند كه انبياى الهى مطمح نظرشان بوده است . امام هادى در دامان پدر با يكايك فضائل و مكارم اخلاقى پدر ماءنوس مى گشت و از زلال دانش ايشان سيراب مى شد، هر روز پدر جلوه هاى از روح آتشين خود را بر فرزند عيان مى ساخت و او را بر مسؤ وليت بزرگ آينده ، آماده مى نمود. پدر آنچنان شيفته فرزند بود كه از ابراز آن نمى توانست خوددارى كند و بارها اعجاب و شگفتى خويش را از اين انسان نمونه و ممتاز نشان مى داد. نمونه زير گوياى اين مطلب است .

 

مورّخين نقل مى كنند هنگامى كه امام جواد قصد حركت به سمت عراق را داشت امام هادى را كه در آن زمان شش ‍ ساله بود در دامان خود نشاند و از او پرسيد: دوست دارى از عراق چه هديه اى برايت بياورم ؟ امام هادى تبسّمى كرده فرمود: ((شمشيرى چون آتش ...)).

آنگاه امام جواد رو به فرزند ديگر خود ((موسى )) نموده از او پرسيد: تو چه دوست دارى ؟ موسى پاسخ داد: ((فرش خانه اى ...)).

امّا شگفتى خود را نشان داده و در حالى كه از پاسخ امام هادى مشعوف بود فرمود: ((ابوالحسن به من شباهت دارد و مانند من است )).

پاسخ امام نشان شجاعت ذاتى و آمال وى بود و اين چيز غريبى نيست زيرا تمامى امامان اين خصيصه را در خود داشتند.

 

 

نبوغ زودرس

امام هادى در همان كودكى از آنچنان نبوغ ، زيركى و هوشيارى برخوردار بود كه اطرافيان را مبهوت مى ساخت و مورّخان نمونه هاى متعددى از تيزهوشى حضرت نقل كرده اند از جمله اين موارد آنست كه : معتصم پس از به شهادت رساندن امام جواد از عمر بن فرج خواست به مدينه رفته معلمى براى امام هادى كه در آن وقت شش سال و چند ماه داشت انتخاب كند و تاءكيد كرد كه معلم بايد از دشمنان اهل بيت و مخالفين آنان باشد! تا امام را با كينه اهل بيت پرورش دهد و ايشان را اعتقادات نواصب بياموزد و دشمنى خاندان نبوت را در دل امام جاى دهد! عمر در اجراى دستورات معتصم به مدينه رفته و ماجرا را با والى شهر در ميان گذاشت . او و چند تن ديگر جنيدى را به عنوان دشمن ديرينه اهل بيت معرفى كردند. جنيدى پس از اطلاع از موضوع ، موافقت خود را اعلام كرد. براى او حقوقى ماهانه تعيين گشت و از او خواسته شد تا مانع ملاقات شيعيان با امام گردد. جنيدى كار خود خود را آغاز كرد ليكن از آنچه مشاهده كرد شگفت زده و مبهوت شد. روزى محمّد بن جعفر، جنيدى را ديد و از او پرسيد:

((اين كودك - منظورش امام هادى بود - تحت تعليم و آموزشت چگونه است ؟...)).

جنيدى از اين تعبير برآشفته شد و گفت : ((مى گويى : اين كودك ؟! و نمى گويى : اين پير! تو را به خدا كسى را داناتر از من نسبت به علم و ادب در مدينه مى شناسى ؟)).

محمّد پاسخ داد: ((نه )).

امّا به خدا من بحثى را در ادبيات پيش كشيده و موضوع را آنچنان كه گمان مى كنم شايسته است بسط مى دهم بعد مى بينم او مطالبى را به گفته هايم مى افزايد كه من از آنها استفاده مى كنم و از او مى آموزم . مردم گمان مى كنند من به امام درس مى دهم ليكن به خدا اين من هستم كه از او درس مى آموزم ...

چند روز بعد مجددا محمّد بن جعفر، جنيدى را ديده از او پرسيد: ((حال اين كودك چگونه است ؟)).

جنيدى از اين حرف برانگيخته شد و گفت : ((ديگر اين حرف را تكرار مكن به خدا او بهترين مردم روى زمين و فاضل ترين خلق خداست . گاهى مى خواهد وارد اتاق بشود مى گويم اول سوره اى از قرآن بخوان و بعد داخل شو. مى گويد: كدام سوره را مى خواهى تا بخوانم ؟ و من نام سوره هاى بلند اول قرآن را نام مى برم هنوز نام سوره تمام نشده شروع مى كند به خواندن آن و آنچنان درست و دقيق مى خواند كه من درست تر از آن را نشنيده ام . او قرآن را زيباتر از مزامير داوود مى خواند و علاوه بر آن حافظ تمام قرآن است و تاءويل و تنزيل آن را نيز مى داند.

سپس جنيدى گفت : (( سبحان اللّه ! )) اين كودك در ميان ديوارهاى سياه مدينه رشد كرده است پس اين دانش ‍ عميق را از كجا كسب كرده است ؟)).

بالاخره همين جنيدى ناصبى و دشمن اهل بيت ، از بركات انفاس قدسى امام ، صراط مستقيم را يافت و چنگ به (( حبل المتين )) الهى زد و در زمره محبّان اهل بيت قرار گرفت و به امامت ائمه هدى اعتراف كرد.(19)

البته طبيعى است كه تنها توجيه حقيقى اين پديده همان اعتقاد شيعه درباره اين خاندان است . شيعيان بر اين عقيده هستند كه خداوند متعال به اهل بيت دانش و حكمتى عنايت كرده است كه ديگران از آن بى نصيب مى باشند و در اين مورد سن و سال مدخليّتى ندارد.

 

 

هيبت و وقار حضرت

امام هادى مانند پدران گرامى خود و انبياى الهى از آنچنان هيبت و نفوذ معنوى برخوردار بود كه همگان را وادار به كرنش مى كرد و اين امر اختصاص به شيعيان حضرت نداشت . در اين باره به نقل مورد زير اكتفا مى كنيم : محمّد بن حسن اشتر علوى مى گويد:

((همراه پدرم با جمعى از مردم عباسى ، طالبى و جعفرى بر درگاه متوكل عباسى بوديم كه ناگهان ابوالحسن - امام هادى - وارد شد و آهنگ در قصر خليفه را نمود تمامى حاضران بلا استثنا از مركب هايشان فرود آمده احترامات لازمه را به عمل آوردند تا حضرت وارد كاخ شد، مردى از آن جمع از اين تجليل و گراميداشت به خشم آمده لب به اعتراض ‍ گشود و گفت : اين تشريفات براى كيست ؟! چرا براى اين جوان اين همه احترام بگذاريم ؟ او نه از ما بالاتر است و نه بزرگسال تر. به خدا قسم هنگام خارج شدن ، ديگر براى او بپا نخواهيم خاست و از اسب فرود نخواهيم آمد...

ابوهاشم جعفرى به او چنين پاسخ داد: به خدا سوگند با ذلت و كوچكى به او احترام خواهى گذاشت ... لحظاتى بعد امام از قصر خارج شد و بانگ تكبير و سرود توحيد برخاست و همه مردم به احترام امام بپا خاستند، ابوهاشم مردم را مخاطب ساخته گفت :

((مگر شما نبوديد كه تصميم داشتيد به حضرت احترام نگذاريد!)).

گروهى از آن ميان پرده از حالت درونى خود برداشته گفتند: به خدا قسم نتوانستيم خودمان را كنترل مى كنيم و بى اختيار از اسب فرود آمده به ايشان احترام گذاشتيم .(20)

هيبت امام آنچنان قوى و نفوذ ايشان آنقدر نيرومند بود كه هنگام آمدن نزد متوكل تمامى درباريان و نگهبانان قصر بى اختيار به خدمت امام قيام مى كردند و بدون كمترين بهانه جويى و به انتظار گذاشتن ، درها را مى گشودند و پرده ها را كنار مى زدند. (21) نيرومندى و هيبت امام ناشى از سلطنت دنيوى يا اندوخته هاى مالى بود بلكه سرّ عظمت ايشان در اطاعت خداوند متعال ، زهد در دنيا و پايبندى به دين بود. امام خوارى و ذلت عصيان خدا را از خود دور ساخته و از طريق اطاعت پروردگار به اوج عزت و وقار دو جهان رسيده بود)).

 

 

احترام علوى ها به امام (علیه السلام )

سادات و علوى ها در احترام و بزرگداشت امام همصدا بودند و متفقا رهبرى و فضل امام را پذيرفته بودند از جمله اين علويان زيد بن موسى بن جعفر - معرف به زيد النار - بود كه عموى پدر حضرت بشمار مى رفت و در آن وقت مردى معمّر و كهنسال بود. روزى زيد به قصد ديدار امام بر در خانه آمد و از عمر بن فرج كه نگهبان در بود خواست تا برايش ‍ از امام اجازه ورود بگيرد، امام اجازه داد و زيد وارد شد و در مقابل امام كه در صدر مجلس بود با ادب تمام و احترام دو زانو نشست و بدينسان به امامت حضرت اعتراف كرد.

روز ديگر كه زيد به حضور امام شرفياب شد ايشان در مجلس حاضر نبودند و زيد در صدر مجلس نشست اندكى بعد امام وارد مجلس شد و همينكه زيد حضرت را ديد به سرعت از جاى خود برخاسته امام را در مكان خويش جاى داد و خود مؤ دّبانه در مقابل ايشان نشست . در اين زمان ، امام بسيار جوان و زيد مردى مسنّ بود ليكن حركت زيد به عنوان اعتراف به امامت حضرت و فضيلت ايشان بود و تمامى قائلين به امامت ايشان چنين مى كردند.(22)

 

 

امام و اهل كتاب

تنها مسلمانان نبودند كه منتهاى احترام را نسبت به امام بجا مى آوردند بلكه اهل كتاب نيز در بزرگداشت امام مانند مسلمانان حقيقى عمل مى كردند و تحت تاءثير نفوذ معنوى حضرت بودند و موقعيت والاى ايشان را نزد خداوند درك مى كردند. آنان در گرفتارى ها و دشوارى ها به امام متوسل مى شدند و هدايايى به حضرت تقديم مى كردند و از ايشان مى خواستند تا گره كار فرو بسته آنان را بگشايد. واقعه زير به خوبى گوياى مطلب است :

هبة اللّه بن ابى منصور موصلى چنين نقل مى كند: ((يوسف بن يعقوب مسيحى از دوستان پدرم بود و روزى به خانه ما در بغداد به عنوان ميهمان آمد. پدرم از او انگيزه آمدنش را پرسيد و يوسف پاسخ داد: متوكل عباسى مرا خواسته است ولى نمى دانم چرا، من نيز خودم را به صد دينار بيمه كرده ام كه آنها را با خود آورده ام تا براى على بن محمّد بن على الرضا - عليه السلام - هديه ببرم ، پدرم او را تشويق كرد و او چندى بعد بغداد را ترك كرده متوجه سامرّا گشت ، چند روز بعد يوسف با خوشحالى فراوان وارد خانه ما شد پدرم از آنچه بر او گذشته بود پرسيد و او چنين پاسخ داد:

براى اولين بارى بود كه سامرّا را مى ديدم و قبلا به آن شهر نرفته بودم ، دوست مى داشتم قبل از رفتن نزد متوكل ، صد دينار هديه را به ابن الرضا - امام هادى - برسانم لذا از خانه ايشان سؤ ال كردم ، به من گفتند: متوكل مانع خروج حضرت از خانه است و ايشان در خانه تحت نظر مى باشد، من كه ديگر از رفتن نزد امام ترسيده بودم پرسش از محل اقامت ايشان را هم ترك كردم ناگهان به ذهنم خطور كرد كه بر مركب خود بنشينم و در شهر گشتى بزنم شايد بدون پرسش منزل حضرت را بيابم پس بر مركب سوار شده كوى ها و بازارها را يكى يكى پشت سر گذاشتم تا رسيدم به در خانه اى كه حس كردم منزل امام است لذا به غلام همراه خود گفتم : بپرس اين خانه از كيست ؟ غلام پس از سؤ ال برايم پاسخ آورد: خانه ((ابن الرضا)) است و بعد كوبه در را به صدا درآورد و غلامى سياه از خانه خارج شد و متوجه من گشت گفت : ((يوسف بن يعقوب تو هستى ؟)).

گفتم : آرى .

گفت : پياده شو، من هم از مركب خود فرود آمده و او مرا وارد راهرو خانه كرد و خود داخل شده سپس بيرون آمد و گفت : آن صد دينار كجاست ؟ سكه ها را به او دادم و او آنها را به امام رساند و بعد خارج شد و به من اجازه ورود داد، داخل شدم و امام را ديدم كه تنها نشسته است با مهر و محبت نگاهى به من كرد و گفت :

((آيا وقت آن نرسيده است كه به راه راست بيايى و هدايت شوى ؟)).

گفتم : آقاى من به اندازه كافى براهين و دلايل روشن براى اينكه هدايت شوم ديده ام . امّا امام فرمود: هيهات ! تو اسلام نخواهى آورد ولى فرزندت بزودى مسلمان شده و يكى از شيعيان ما خواهد بود. اى يوسف ! اقوامى گمان دارند دوستى و ولاى ما سودى به حال كسانى مانند تو ندارد به ديدار متوكل برو كه مرادت برآورده خواهد شد... يوسف از معجزاتى كه در اين مدت كوتاه ديده بود مبهوت گشت و نزد متوكّل رفته به مقصود خود رسيد.

سپس هبة اللّه مى افزايد: پس از مرگ يوسف فرزندش را كه مسلمانى درست اعتقاد و شيعه اى روشن ضمير بود ملاقات كردم به من گفت پدرش بر كيش مسيحيت مرد و او پس از مرگ پدر مسلمان شد و از دوستان حقيقى اهل بيت گشت و مرتب تكرار مى كرد: من بشارت آقايم - على الهادى - هستم . (23) اهل كتاب زندگى امام را دنباله زندگانى پيامبران و قديسان مى ديدند و به حضرتش ايمان مى آوردند.

 

 

اظهارات نويسندگان درباره شخصيت امام (علیه السلام)

تمام كسانى كه سيره امام را نگاشته اند امام را نمونه علم ، شرافت و تقوا ديده اند و بر اين باورند كه تمام ارزش هاى عالى انسانى در وجود امام است كه جلوه حقيقى يافته است لذا هر يك به شيوه خود حيرت و ناباورى خود را بيان كرده است و از سرگشتگى خود پرده برداشته است . ما در اينجا پاره اى از اقوال را نقل مى كنيم :

1 - ((ابوالفلاح حنبلى )):

عبدالحىّ ابوالفلاح حنبلى چنين مى گويد: ((ابوالحسن بن على الجواد فرزند على بن موسى الرضا فرزند جعفر الصادق علوى حسينى معروف به ((الهادى )) امامى بود فقيه و متعبد به احكام او يكى از امامانى است كه غلات شيعه به عصمت آنان مانند انبياء معتقدند...)).(24)

2 - ((يافعى )):

يافعى مى گويد: ((امام على هادى ، امامى بود فقيه و متعبّد...)).(25)

3 - ((ابوالفداء)):

((على النقى به اعتقاد اماميه يكى از ائمه دوازدهگانه است و نام مباركش على الزكى بن محمّد الجواد مى باشد...)).(26)

4 - ((ابن صباغ مالكى )):

ابن صباغ مالكى نقل مى كند كه : ((يكى از بزرگان علم مى گويد: فضيلت ابوالحسن على بن محمّد هادى زبانزد خاص ‍ و عام است و آوازه فضلش سراسر گيتى را درنورديده است ؛ فضيلتى ذكر نمى شود مگر آنكه نام امام قرين آن است و كرامتى به اجمال گفته نمى شود جز آنكه تفصيل آن را امام هادى داراست . (آنچه خوبان همه دارند ايشان يك جا دارند) حضرتش مستجمع مكارم و معالى اخلاق است و دردانه انسانيت بشمار مى روند. آنچنان به حفظ سجاياى انسانى خود پايبند بود كه چوپانى براى حفظ گله اش ، روح و اخلاق حضرت نرم و شيرين بود، سيرت وى عادلانه و دوستى هايش خيرخواهانه بود. در وقار، آرامش ، عفت ، پاك رفتارى ، زيركى ، شجاعت ، شرف ، و همت عالى بر سنت نبوى و سيرت علوى بود، در موقعيت والاى ايشان كسى را انديشه نزديك شدن هم نبود و شاهباز خرد مردم به شرف ايشان نمى توانست رسيد. در زندگى روش سخت ، دشوار و عارفانه اى پيش گرفته بود كه كسى را در آن طمع و شراكتى نبود)).(27)

5 - ((ابن شهر آشوب )):

ابن شهر آشوب درباره حضرت مى گويد: ((از همه خوش سيماتر و راستگوتر بود. زيبايى ايشان از نزديك دل ها را مى ربود و كمالشان از دور، خردها را سرگشته مى كرد. هنگامى كه لب مى گشود زيبايى كلامش ديگران را شيفته مى كرد و هنگامى كه لب فرو مى بست هيبت و وقارش فضا را سنگين مى كرد. او از خاندان نبوت و امامت بود و جايگاه وصايت و خلافت . او شاخه اى از بهترين شاخه هاى درخت نبوت و بهترين ثمره امامت بشمار مى رفت ...)).(28)

6 - ((قطب راوندى )):

قطب راوندى درباره حضرت هادى چنين مى گويد: ((صفات امامت و شرايط آن در على بن هادى جمع شده بود و فضل ، علم و صفات نيك ايشان به اوج كمال رسيده بود، اخلاق او مانند نياكانش خارق العاده و شگرف بود، ايشان با جبّه اى پشمين در شبانگاه بر سجاده اى رو به قبله مى نشست و تمام شب را به تهجّد مشغول بود، و اگر ما بخواهيم يكايك خصوصيات اخلاقى والاى ايشان را برشماريم تمام كتاب را باى بدان اختصاص دهيم ...)).(29)

7 - ((ذهبى )):

ذهبى مى گويد: ((على بن محمّد بن على بن موسى بن جعفر بن محمّد بن زين العابدين بنالسيد الشريف العلوى الحسينى ، يكى از فقهاى دوازدهگانه است و اماميه او را به((منارى راهنما)) ملقب ساخته اند...)).(30)

8 - ((ابن حجر)):

ابن حجر مى گويد: ((على هادى دانش و بخشش را از پدر به ارث برده بود)).(31)

9 - ((ابن عنبسه )):

ابن عنبسه نسب شناس معروف مى گويد: ((على هادى در محله اى از شهر سامرّا كه ((عسكر)) ناميده مى شد. اقامت داشت لذا به ((عسكرى )) ملقب گشت ، مادرش امّ ولد بود و ايشان در نهايت فضيلت و نجابت بودند...)).(32)

10 - ((محمّد بن طلحه )):

محمّد بن طلحه شافعى درباره شخصيت امام مى گويد: ((اوصاف و مناقب على هادى بر گوش هاى شنوندگان چون آويزه هايى زمردين مى درخشد و گهرهايى است در درج انديشه هاى انسانى ، وى ، بى نظيرترين خصال نيك را در خود جمع آورده بود و آنها را از درجه نبوت و رسالت و بطون اصيل عرب به ميراث برده بود...)).(33)

11 - ((شيخ آقا بزرگ تهرانى )):

محقق برجسته شيخ آقا بزرگ تهرانى مى گويد: ((امام هادى جليل القدرترين برادران خويش و وارث دانش و بخشش ‍ پدران خود بود. منصب امامت از آن جهت به ايشان اختصاص يافت كه داراى تمامى شرايط آن يعنى علم ، عدالت ، كارآيى ، سلامت اعضا و حواس - آن مقدار كه در انديشه و كردار مؤ ثر است - و نسب قرشى عربى بود، از همه گذشته ايشان از بنى هاشم بودند...)).(34)

12 - ((خير الدين زركلى )):

خير الدين زركلى مى گويد: ((على ملقب به الهادى فرزند محمّد الجواد بن على الرضى بن موسى بن جعفر حسينى طالبى ؛ دهمين امام از ائمه اثنى عشر و يكى از پرهيزگاران و صالحين بشمار مى رفت ...)).(35)

اينها خلاصه اى بود از نظرات بزرگان كه در خلال آن شگفتى و اعجاب خود را نسبت به امام هادى و خصوصيات او نشان داده اند. در ميان اين خصوصيات دو ويژگى از اهميت بيشترى برخوردار است :

1 - تخصّص در علوم اسلامى ، ايشان عالى ترين مرجع دينى عصر خود بودند.

2 - تقوا و عبادت ، هيچ كس از مردم در عصر امام مانند ايشان را در عبادت ، تقوا و تعهد دينى سراغ نداشته است

 

پی نوشت ها:

 1-سوره حجرات : آيه 13.

 2-(( دلائل الامامه ، )) ص 216.

 3-(( عيون المعجزات . ))

 4-(( تذكرة الخواص ، )) ص 39.

 5-(( بحارالانوار، )) ج 13، ص 126 و (( الدرّالنظيم . ))

 6-(( بحر الانساب ، ص 35.

 7-(( مرآة الزمان ، )) ج 9 ص 553 (ورقه عكسى ).

 8-(( تاريخ الائمه ، )) ص 16.

9-صريا: روستايى است كه امام موسى بن جعفر در سه ميلى مدينه به وجود آورده بود.

10-(( الاتحاف بحبّ الاشراف ، )) ص 67. (( جوهرة الكلام فى مدح السادة الاعلام ، )) ص 151.

11-اصول كافى ، ج 1، ص 497. (( الارشاد، )) ص 368. و (( اعيان الشيعه ، )) ج 4، ق 2، ص 252.

12-(( الاتحاف بحب الاشراف ، )) ص 67. (( جوهرة الكلام ، )) ص 151. (( مرآة الجنان ، )) ج 2، ص 159. (( تاريخ الخميس ، )) ج 2، ص 321.

13-(( تاريخ الخميس ، )) ج 2، ص 321. (( مرآة الجنان ، )) ج 2، ص 159.

14-(( اعيان الشيعه ، )) ج 4، ق 2، ص 252.

 15-(( الاتحاف بحبّ الاشراف ، )) ص 67.

 16-(( عمدة الطالب ، )) ص 188. همچنين در (( علل الشرائع ، )) ص 241، آمده است كه : ايشان در محله اى زندگى مى كرد كه ((عسكر)) نام داشت لذا به حضرت ((عسكرى )) گفته شد.

 17-مناقب ، ابن شهر آشوب ، ج 3، ص 401.

 18-(( منتهى الامال ، )) ج 2، ص 8 چاپ جديد.

19-(( مآثر الكبراء فى تاريخ سامرّا، )) ج 3، ص 95 و 96.

20-بحار، ج 13، ص 131. (( اعيان الشيعه ، )) ج 4، ق 2، ص 274 و 275.

21-بحار، ج 13، ص 129.

22-(( مآثر الكبراء، )) ج 3، ص 94.

23-(( بحارالانوار، )) ج 13، ص 133.

24-(( مرآة الجنان ، )) ج 2، ص 160.

 25-(( شذرات الذهب ، )) ج 2، ص 128 - 129.

26-تاريخ ابى الفداء، ج 2، ص 47.

27-(( الفصول المهمه ، )) ص 268.

28-(( المناقب ، )) ج 4، ص 401.

 29-(( الخرايج ، )) ج 2، ص 678.

 30-تاريخ اسلام ، جزء پانزدهم (نسخه عكسى ).

 31-(( الصواعق المحرقه )) ص 206، 207.

 32-(( عمدة الطالب فى انساب آل اءبى طالب ، )) ص 188.

33-(( مطالب السؤ ول . ))

 34-(( شجرة السبطين )) (نسخه خطى ).

35-(( الاعلام ، )) ج 5، ص 140.

 

 



:: موضوعات مرتبط: <-CategoryName->
:: برچسب‌ها: <-TagName->
نویسنده : حمید داودی راد
معجزه شق القمر از سوی پیامبر

معجزه شق القمر از سوی پیامبر

(صلی الله علیه و آله)

 

شق القمر

در شب چهاردهم ذی حجّه که قرص ماه کامل بود، تعدادی از مشرکان مکه و یا به روایتی چهارده تن از اصحاب عقبه [افرادی از اهالی یثرب در عقبه منا در مکه معظمه با پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) پیمان بسته و به طوری پنهانی با او بیعت کرده بودند] از آن حضرت، درخواست معجزه کردند و به وی گفتند: هر پیامبری دارای معجزه است، معجزه شما در این شب چه می‌تواند باشد؟ (البته قابل توجه است مهمترین و اصلی‌ترین معجزه رسول اكرم قرآن است كه برای آن زمان و تمامی زمانها معجزه است.) 

پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: شما از من چه معجزه‌ای می‌خواهید؟

آنان گفتند: اگر خدا با تو است و تو در نزد او قدر و منزلتی داری، از او بخواه که قرص قمر [ماه] را دو قطعه کند و آن دو را از هم جدا نماید.

پیامبر(صلی الله علیه و آله) درباره پیشنهاد آنان می‌اندیشید که جبرئیل امین بر او نازل شد و عرض کرد: ای محمد! خدای سبحان به تو سلام می‌رساند و می‌فرماید: هر چیزی در این عالم را به فرمان تو در آوردم، هر چه از من بخواهی اجابت کنم.

آنگاه، آن حضرت سرش را به سوی آسمان بلند کرد و به ماه دستور داد که به دو نیم شود. در همان حال، ماه به دو نیمه شد و معجزه الهی به وقوع پیوست.

پیامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) و پیروان او به سجده رفته و خدای قادر و سبحان را شکر نمودند.

آنگاه، به آن حضرت گفتند: آیا امکان دارد که دو نیمه ماه به هم بپیوندد و همانند سابق شود؟

پیامبر(صلی الله علیه و آله) اشاره‌ای به ماه کرد و دستور داد که به هم بپیوندند.

مشرکان مکّه[و یا اصحاب عقبه] بار دیگر از آن حضرت درخواست کردند که وی معجزه کرده و بالای ماه را بشکافد.

آن حضرت برای اتمام حجت بر آنان، بار دیگر اشاره به ماه کرد و فرمان داد که در بالایش شکافی پدید آید.

در همان لحظه انشقاقی پدید آمد و بالای ماه شکافته شد و معجزه "شق القمر" به وقوع پیوست.

پیامبر(صلی الله علیه و آله) و پیروانش سجده شکر کرده و خدای سبحان را که چنین معجزه‌ای به پیامبرش عنایت کرد، سپاس گفتند.

آنگاه پیامبر(صلی الله علیه و آله) به ماه اشاره کرد که به حال سابقش برگردد.

مشرکان و کافران که با چشم خود شاهد این معجزه الهی بودند، به عهدشان وفا نکرده و برای ایمان آوردن به پیامبر(صلی الله علیه و آله) بهانه آوردند و گفتند: ما منتظر بازگشت مسافرانمان از شام و یمن می‌مانیم، اگر آنان نیز این معجزه را دیده باشند به تو ایمان می‌آوریم و در غیر این صورت معلوم می‌شود که بر ما سحر و جادو کردی و دشمنی ما نسبت به تو افزون می‌گردد.

به هر روی، مشرکان با این بهانه از زیر بار عهد و پیمانشان شانه خالی کرده و به آن حضرت ایمان نیاوردند و گفتند که کار محمد(صلی الله علیه و آله)، سحر و جادو بود. با این که برخی از علمای اسلامی در اصل معجزه شق القمر تشکیک کرده‌اند ولی اکثر قریب به اتفاق علما، مفسران و مورخان اسلامی، آن را تأیید کرده و شأن نزول سوره قمر(54) قرآن مجید را در همین رابطه می‌دانند.                                                            



:: موضوعات مرتبط: <-CategoryName->
:: برچسب‌ها: <-TagName->
نویسنده : حمید داودی راد
تاریخ : جمعه 25 مهر 1392برچسب:معجزه شق القمر از سوی پیامبر,
هفته تربیت بدنی و ورزش مبارک

هفته تربیت بدنی و ورزش 

هفته تربیت بدنی همه ساله از 26 مهر تا ٢ آبان به منظور آشنایی جامعه با اهمیت و اثرات کاربرد ورزش در زندگی فردی و اجتماعی، اشاعه و توسعه و ترویج ورزش در خانه و خانواده و هدایت و ارشاد جامعه به ورزش های همگانی برگزار می شود. ورزش و فعالیت فیزیکی در سلامت روان نیز مؤثر است. مطالعات نشان می دهد که موارد افسردگی، اضطراب و .... در اثر فعالیت فیزیکی بهبود یافته و ورزش به عنوان یک عالم حمایتی در درمان بیماری روانی پذیرفته شده است. ورزش و فعالیت جسمانی به همراه رژیم غذایی مناسب، عدم استعمال مشروبات الکلی و دخانیات و انجام مراقبت های دوره ای، در پیشگیری از بیماری ها و رسیدن به بالاترین سطح سلامتی و بازدهی اقتصادی و اجتماعی نقش دارند. ورزش های سبک مانند پیاده روی، باعث مصرف انرژی شده و سهم بسیار مهمی در کنترل وزن و کاهش چربی در بدن دارد. همچنین فعالیت فیزیکی سبک و منظم از طریق تقویت کارکردهای ایمنی، باعث افزایش سطح فعالیت سیستم ایمنی در بدن شده و در پیشگیری از سرطان مؤثر میباشد.

* تربیت بدنی از دیدگاه اسلام

«الهی قوعلی خدمتک جوارحی » حضرت علی (ع)

در بینش اسلامی بدن هدیه ای الهی است که بر اساس حسن کرامت آفریده شده است و ظرافت شگفت انگیزی در آفرینش آن به کار برده شده است . مطالعه و تامل در آن موجب افزایش معرفت انسانی نسبت به خداوند متعال می گردد .

امام سجاد (ع) در رساله حقوق می فرماید «بدن تو بر تو حقی دارد . حق آنست که آنرا سالم نیرومند و مقاوم در برابر شداید و سختیها و در کمال نشاط نگهداری .»

در بینش اسلامی ،تربیت و تقویت بدن و آمادگی همه جانبه آن مورد توجه است و در صورتیکه همراه با ذکر و یاد خداوند عین عبادتست .

درخواست سلامت و قوت بدن از خداوند جزو دعای مسلمانان است . در اسلام به مومنان قوی زیستن و با نشاط بودن و برخوردار شدن از سلامتی تن توصیه می شود . از این رو تربیت بدنی باید جزئی از برنامه زندگی و بخشی از مراحل آموزش و پرورش هر مسلمان قرار گیرد . مطالعه تاریخ حیات رسول گرامی (ص) و ائمه اطهار علیهم اسلام و نیز صحابه و تابعین گرانقدر آنان نشان می دهد که آنان به ورزش و تربیت و تقویت بدن خود می پرداختند و در فعالیتهایی از قبیل مسابقه دو ،اسب سواری ،تیر اندازی و شنا شرکت می کردند . ورزش دشمن کسالت و تنبلی و بد حالی و موجب نشاط و شادابی است . رهبران دینی به شدت ما را از تنبلی ،کسالت برحذر داشته اند .

امام صادق (ع) می فرمایند : « تنبلی و کسالت دشمن کار و تلاش است . »

*هدف نهایی تربیت بدنی و ورزش از دیدگاه اسلام تامین سلامت ، بهداشت بدن ، تقویت و رشد آن و در نتیجه حرکت بسوی کمال است .

* فواید ورزش :

اکثر مردم بر این موضوع واقفند که ورزش، بخش مهمی از نحوه زندگی است. ورزش منظم سلامت جسمی و عقلی را حفظ می کند و قادر است، خطر پیدایش بیماری های مزمن را کاهش دهد، امید به بقا را افزایش دهد و کیفیت زندگی را در طول سال های آینده بهبود بخشد . اگر ورزش را جزیی از برنامه روزمره خود نمایید، احتمالاً در خواهید یافت که انرژی بیشتری برای انجام فعالیت های روزانه معمول، (مثل خرید، کار منزل، مراقبت از کودک و باغبانی) دارید.

نداشتن فعالیت بدنی عامل زمینه ساز بسیاری بیماری ها و معلولیت هاست.

این مسئله هر سال باعث 2 میلیون مرگ در دنیا می شود، خطر بیماری های قلبی، دیابت و چاقی را دو برابر می کند، خطر ابتلا به سرطان ها به خصوص سرطان روده بزرگ رو زیاد می کند و باعث زیاد شدن فشار خون، افسردگی و اضطراب می شود در حالیکه فعالیت بدنی منظم حتی در حد متوسط، یکی از ساده ترین راه های حفظ سلامتی و پیشگیری از بیماری های قلبی، دیابت، چاقی و پوکی استخوان است.فعالیت بدنی انرژی را زیاد می کند، کلسترول مضر را در بدن پایین می آورد، به کنترل فشار خون کمک می کند، و در کنار همه این ها ابتلا به سرطان ها به خصوص سرطان روده بزرگ را کم می کند

نگاهی اجمالی به اهمیت ورزش

امروزه ورزش یکی از اموری است که به عناوین مختلف در جهان مطرح شده و گروه زیادی به اشکال گوناگون با آن سرو کار دارند. برخی از مردم، ورزشکار حرفه ای اند و گروهی ورزشکار آماتور.

گروهی طرفدار و علاقه مند به ورزش و دیدن برنامه ها، مسابقات و نمایش های ورزشی بوده، و عده ای نیز از راه ورزش امور زندگی خویش را می گذرانند.

وزارتخانه ها و ادارات ورزشی فراوانی تأسیس شده و مخارج زیادی صرف ورزش، ساختن استادیوم ها، مجتمع ها و باشگاه های ورزشی و نیز وسائل و لباس های ورزشی و یا تماشای مسابقات ورزشی می شود. بخش های قابل توجهی از برنامه های تلویزیون، رادیو، مجلات و سایر رسانه های گروهی، به ورزش و اخبار ورزشی اختصاص دارد و خلاصه ورزش یکی از اموری است که در جهان به صورت جدّی مطرح بوده و از جهات مختلف دارای اهمیت می باشد.

حرکت و جنبش از ویژگی های حیات انسان و دارای انگیزه و ریشه ای در سرنوشت او و عاملی برای رشد و سلامت و نشاط اوست. انسان نیازمند به حرکت و ناگزیر از حرکت است. منع انسان از حرکت نه تنها موجب توقف رشد بلکه سبب افسردگی، بروز رفتار ناهنجار و از دست رفتن شور و نشاط زندگی وی می گردد.

نیاز انسان به حرکت و فعالیت در طول تاریخ اهمیت داشته است. تربیت بدنی و ورزش جزء لاینفک تعلیم و تربیت هر جامعه و همراه با ارزشهای فردی و اجتماعی می باشد و وسیله ای برای رسیدن به سلامت جسمی و روحی نسل جوان ماست.

نباید چنین تصور شود که تربیت بدنی امری بی ارزش و تفننی است؛ برعکس، باید آن را جزء مهمی از زندگی به شمار آورد. مفاهیمی مانند تندرستی، بهداشت، رشد مردمی و اجتماعی و سلامت روحی ارتباط نزدیکی با ورزش و تربیت بدنی دارد.

• اهداف عمده تربیت بدنی در تاریخ زندگی انسان عبارت است از :

حفظ سلامت، تعمیم بهداشت رشد و تقویت قوای جسمی، آمادگی برای فعالیت دفاعی، کسب شادابی و نشاط و میل به موفقیت در وظایف شغلی و حرفه ای.

اهداف فوق تا به امروز با مختصر تغییری در نزد اکثریت جوامع بشری ترغیب می شود و بر حسب ضروریات بر یک یا چند هدف تأکید بیشتری به عمل می آید.

*** و هدف سازمان تربیت بدنی از تعیین هفته ای به نام "تربیت بدنی " پرورش نیروی جسمانی و تقویت روحیه سالم در افراد و توسعه و تعمیم ورزش و هماهنگ ساختن فعالیتهای تربیت بدنی و تفریحات سالم و همچنین ایجاد و اداره امور مراکز ورزشی می باشد .



:: موضوعات مرتبط: <-CategoryName->
:: برچسب‌ها: <-TagName->
نویسنده : حمید داودی راد
تاریخ : جمعه 25 مهر 1392برچسب:هفته تربیت بدنی و ورزش مبارک ,
عید سعید قربان مبارک

عید سعید قربان مبارک

عید سعید قربان مبارک

 

صدای پای عید می آید. عید قربان عید پاک ترین عیدها است عید سر سپردگی و بندگی است. عید بر آمدن انسانی نو از خاکسترهای خویشتن خویش است. عید قربان عید نزدیک شدن دلهایی است که به قرب الهی رسیده اند. عید قربان عید بر آمدن روزی نو و انسانی نو است.

روز اوج بندگی و تجلی ایثار ابراهیمی مبارک

 

آداب عید قربان

عید قربان به عنوان یکی از بزرگترین اعیاد بزرگ اسلا‌می , در مناطق مختلف کشورمان با مراسم و آیین هایی خاص و شکوهی ویژه برگزار می شود. با دقت در نحوه برگزاری این مراسم مشاهده می شود اگرچه مردم هر ناحیه , آداب متفاوتی در این خصوص دارند ولی این مراسم در لایه های عمیق تر شبیه یکدیگر و مطابق با آیین های دیرین و کهن برگزاری عید سعید و عزیز قربان است.

ایرانیان بنا بر رسوم ویژه‌ای که دارند از مدت ها پیش از روز عید قربان , خود را آماده جشن می کنند و مقدمات این مراسم با خرید حیوان قربانی آغاز می شود.

انتخاب حیوان برای قربانی در هر منطقه متناسب با عادت ها و عقاید ویژه همان منطقه است و حیوان قربانی با شرایط خاصی برای زمان ذبح , نگهداری , آماده و آراسته می شود.

خانه تکانی , رفت و روب , شستشو , حمام و نظافت نیز از جمله آدابی است که ایرانیان پیش از عید قربان آنها را به جا می‌آورند.

ایرانیان قربانی خود را در مناطق مختلفی فدیه میکنند , برخی در اماکن مقدس از جمله امامزاده ها , برخی در خانه های مسکونی و برخی دیگر در میدان‌های اصلی محل زندگی به انجام این عمل معنوی می‌پردازند.

هنگام ذبح اشعار و ادعیه خاصی خوانده می شود و قصاب نیز اغلب شرایط و جایگاه ویژه ای دارد.

پس از قربانی بنا بر رسم رایج , گوشت قربانی برای تبرک بین مردم همان ناحیه و بویژه مستمندان توزیع می شود.

از جمله آداب دیگری که در جشن قربانی در میان ایرانیان رواج دارد بازیهای محلی است .

قربانی کردن با نیت الهی در بین ایرانیان از ارزش و جایگاه ویژه‌ای برخوردار است و علا‌وه بر بجای آوردن این سنت حسنه در عید قربان , در هنگام برآورده شدن نذرهای خود و یا بدست آوردن موفقیت های مادی در زندگی نیز با قربانی کردن حیوانی حلا‌ل گوشت و تقسیم آن بین همسایه ها و افراد فقیر , به عرض ارادت به ذات احدیت و شکر گذاری به درگاه الهی می پردازند .

تبلیغات مسجد حجت ابن الحسن(عج)

حمید داودی راد



:: موضوعات مرتبط: <-CategoryName->
:: برچسب‌ها: <-TagName->
نویسنده : حمید داودی راد
تاریخ : جمعه 22 مهر 1392برچسب:عید سعید قربان مبارک,
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 ... 14 صفحه بعد